روایت دل
**کربلا… و ما الجنة غیر کربلا؟؟**
در این روزهای رمضان، شاید بیشتر از هرچیزی دلتنگ میشوم؛ دلتنگ شبهای کربلا، دلتنگ حرم، و بیشتر از همه، دلتنگ آغوش پدری با نام زیبای حسین (ع) که هر بار خطای مرا میبیند و همچنان آغوش پدرانهاش را از من دریغ نمیکند.
دلتنگم…
برای عطر چای عراقی،
برای نوای «هَلا بِزُوّارِ الحسین (ع)»،
برای چهرههای آفتابسوخته،
برای مَشّایه،
و برای فرات…
که وقتی اولین بار نگاهم به آن گره خورد با خود گفتم: به راستی آیا از این رود با عظمت، قطرهای سهم اولاد ختم المرسلین نبود؟!
گاهی حسادت میکنم به اهل کربلا… و با خود زمزمه میکنم:
خوش به حال ساکنان کربلا، همسایهاند…
آن بهشتی را که ما هر شب تمنا میکنیم…
**«کربلا… و ما الجنة غیر کربلا؛ خوشا آنان که تن و روح و جانشان را در حرم گذاشتند.»**
✍🏻دلداده مولا حُـسَیـنۡ…˹♥️ ️